امروز بعد از مدتها دوری و کار اجباری با گوشی .مقابل لب تاب نشستم .....به سال 1387 رسیدیم ....اقرار کلهر مبنی بر مراوده با یک زن و اطلاع به من .... آن روز چهره اش خیلی مستاصل و بدبخت بود .دستانم را گرفت .اشک به چشم آورد و گفت .......بیا با این زن بساز ..اینجا یک اطاق برای ما تدارک ببین .با هم خوب باشید و زندگی کنیم .زن تحصیلکرده و با شعوری است ...با دست او را پس زدم ....گفتم .....یک کاری کردی شهامت داشته باش پای آن بایست ...دوره هوو داری از من گذشته ..مرا
برچسب:
نویسنده: یگانه سلطانی