اوایل سال ۱۳۸۴ که جان به لب شده بودم .از خودشیفتگی وحشتناک همسر ! فشارهای همه جانبه روحی حتی جسمی .مصمم شدم از طریق کاملا قانونی به زندگی مشترک مصیبت بارم خاتمه دهم .واقعا تیزی کارد استخوان هایم را هم رد کرده بود .احساس میکردم در تار و پود زندگی با انسانی سخت متوهم و بدگمان که با بالا رفتن سن همینجور بد و بدتر می شد ،در حال نابود شدن هستم .
از طریق بخش قضایی اداره که شاغل بودم وکیلی معرفی شد که کمترین کاری برایم انجام نداد .خودم ماندم و خودم ...تنها با خدای بالای سر ...اما همین شد مایه عصبانیت همسر ! که چرا اصولا به خودت اجازه دادی از من ناراحت باشی ! ومهمترحق داشته باشی ضمن ،اقدام ،اینگونه مرا ناراحت کنی !
نمیدانم ! برای جدا شدن که طبق قانون حق طبیعی یکی از زوج هاست باید کجا مراجعه می نمودم ! بعد هم دنیای متوهمانه اش بدجور فعال شد و می گفت :
در سقف راهروهای دادگاه خانواده ،با کمک حراست دوربین کارگذاشتی تا آبروی مرا ببری !! نمی دانستم در ذهن او من تا این حد قدرتمند هستم که دست به چنین کا ر عجیبی بزنم !...اما ذهن متوهمانه اش همچنان فعال بود !
البته اقدام اولیه من ، برای جدا شدن به لطف وکیل خودش اقای قاسمی ، که بعد از سه ماه و پایاناعتبار قانونی ، برگه جدایی توافقی و امضا شده مرا ، به او داده بود. ناکام ماند .چون مجبور بودم با یک ساک دستی بدون کمترین حق و حقوقی از خانه اش بروم.وکیل او، این را منصفانه نمی دانست ، ان هم بعد از این همه سال و چند فرزند !!....طلاق قانونی .انجام نشد و ماندم.(
حتما مستحضرید در ایران مرد حق طلاق دارد .و اگر زن خواستار باشد بایدبا لباس تن برود .فقط مهریه که برای من بسیار نازل بود !)
..اما ، هر روز با یک توهم جدید روبرو بودم ..!.مثلا..
.حتما خواستگار داری ! ....... شاید همجنسگرا شده ای !...مامور وزارت اطلاعات هستی یا از طرف ضد انقلاب ماموریت داری! تا موقعیتم را به خطر اندازی .!.حالا این دو ،جمع اضداد چگونه ممزوج می شوند را نفهمیدم !مامور وزارت اطلاعات و همزمانی ضد انقلاب خارج از کشور !
عاقبت شانس به من رو کرد .یک زن مطلقه جفت پا خود را به میان زندگی مان انداخت و اصرار.
..یا طرف را طلاق بده یا می گویم دوسال با من رابطه پنهانی داشتی ا
سندش هم یک بچه ....این شد که ستاره بخت من هم شروع به سو سو زدن نمود این بار .همسر با پای خود متقاضی طلاق شد ..در حالی که فرزند حاصل رابطه پنهانی اش دوساله بود .سال ۱۳۹۰ ..جداشدیم .و خلاص ...
این را نوشتم که بگویم ...حکومت الگوی بزرگتری از خانواده است ...می تواند مثل همسر سابق من ، تحمل کمترین نقدی را نداشته باشد خود را مبرا از هر اشتباهی بداند . بسیار خود دوست شود ..هر کنشی را برنتابد ...گرفتار توهم های عمیق شود ...یکبار هم نپرسد ...چرا می خواهی جدا شویم ! دردت چیست ! فقط می گفت ...تو حق نداشتی اینگونه مرا ناراحت نمایی !!.
...شبیه حکومت که خطاب به مردم می گوید.... چرا دست به عصیان زدید ! ، در معابر شعارگویان راه افتادید ! احیانا خشن شدید ! و عصبانی !! اما یکبار حاضر نیست دیالوگ در فضای منصفانه برقرار سازد !کوتاهی ها را بپذیرد ...... سعی در جبران نماید ..
! شاید اگر یکبار فقط یکبار زبان باز میکرد و می پرسید ! ....دردت چیست ! از چه ناراحتی ! هرگز جدایی ان هم بعد از اینهمه سال پیش نمی آمد ! الان زیر یک سقف مشترک بودیم .اما اعتماد به نفس کاذبش و ایمان به ضعیف بودنم مانع شد ! اما من به رغم فرمانبرداری و اطاعت .محض هرگز ضعیف نبودم ...ان روی مرا ندیده بود که دید ..
دیروز رییس قوه قضاییه هشدار داده ...هرفردی که در مورد اعدام معترضان ، شاکی باشد به زندان می افتد ! یا در مورد جنگ اظهار نظر نماید ! اصولا شهروندان چنین حقی را ندارند ..حتما یک مدت دیگر ..قانونی وضع می شود مبنی بر اینکه ....شهروندان نباید کلامی در رابطه با تورم و گرانی بگویند یا بنویسند !....وگرنه دادگاهی می شوند .
اما حکومت غافل است یک روز صبوری ها به اخر می رسد ..مثل من که یک روز زیر همه چیز زدم ..از اموالی که خود قانونا شریکش بودم ..و ازبسیاری امتیازها گذشتم تا به آرامش امروز برسم ، راحت بنشینم تجربیاتم را برای شما بنویسم .
ثابت شده ..هرچقدر حلقه های فشار را تنگ تر نماییم میل به شکستن بیشتر می شود ....چه در یک خانواده توتالیتر .شبیه همسر سابق من که خود را رییس بلافصل و مرا مریوس ساکت و برده وار می خواست ..یا یک حکومت که تاب آوری هیچ نقد .یا اظهار نظری از سوی شهروندانش را ندارد !تهدید .. ......بازداشت ...زندان ... مجازات های سنگین ...
نقد ناپذیری و عدم تاب آوری .چه در یک خانواده و چه در جامعه با ابعاد وسییع تر....
چنانچه درب برقراری دیالوگ .نقد .ارتباط کلامی به دلیل دیکتاتوری و خودشیفتگی و اینکه هرچه من میگویم وانجام می دهم درست ترین است مسدود و بسته گردد .باید انتظار هر عصیان و خروشی را داشت ...
مارگارت هفرتان در کتابش موسوم به ..کوری خود خواسته.... اذعان می نماید :
"بسیاری از فجایع .نه از نادانی بلکه از انتخاب اگاهانه و ندیدن ها پدید می ایند .انسان ها برای حفظ آرامش .امنیت .یا منافع خود چشم بر حقیقت می بندند .اما همین چشم بستن .همان سکوتی است که جنایت را ممکن می سازد .."..
برچسب:
نویسنده: یگانه سلطانی